توصیفی از آسایشگاه‌های بعثی وقتی همه چیز برای اسرا شکنجه بود

[ad_1]

توصیفی از آسایشگاه‌های بعثی وقتی همه چیز برای اسرا شکنجه بودبه گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «حسینعلی قادری» از آزادگان ایرانی دربند رژیم بعث عراق است که خاطرات زیادی از آن دوران را در ذهن و یاد خود نگاه داشته است. در ادامه بخشی از روایت او از دوران اسارت را می‌خوانید.

ما از زندان الرشید به اردوگاه ۱۱ منتقل شده بودیم و زندان الرشید دو تا قسمت داشت، یک قسمت بسیجی‌ها و پاسدار‌ها و یک قسمت ارتشی‌ها بودند که همه رو با همدیگه از اونجا حرکت دادند و آمدیم تو تکریت.

ورود به اردوگاه تکریت ۱۱

کل اسرای ایرانی از ابتدای جنگ تا آن زمان در ده اردوگاه سازماندهی شده بودند. اردوگاه موصل و عنبر و رمادی بین این‌ها از همه مشهورتر بودند. تمام اردوگاه‌های قبل از ما توسط صلیب سرخ ثبت نام شده بودند و اسرا از امنیت و حقوق حداقلی و از حق ارسال نامه به خانواده خود برخوردار بودند.

اردوگاه یازدهم ما بودیم که هیچگاه پای صلیب سرخ به آنجا نرسید مگر روز آخر هنگام آزادی و بدین ترتیب ما اولین اردوگاهی بودیم که هیچگونه اطلاعات رسمی در مورد ما در هیچ‌جا وجود نداشت انگار ما آب شدیم و رفتیم توی زمین.

اردوگاه ۱۱ تکریت کجا بود و چی داشت!

اردوگاه ۱۱ در بیست کیلومتری شهر تکریت واقع و دارای ۴ بند بود که هر بند شامل ۳ آسایشگاه بطول تقریبا ۶ در ۲۰ متر بود. دیوار‌های آسایشگاه سیمانی و با سقف حدود ۴ متر بود ۶ پنجره نرده دار داشت که امکان خروج یا فرار از پنجره‌ها را از بین می‌برد. در آهنی آسایشگاه یک درب کوچک دو تیکه بود که برای حفاظت بیشتر یک لتش رو جوش داده بودند و یک لتش باز و بسته می‌شد و هنگام شب دو سه تا قفل بزرگ به آن می‌زدند.

هر بند چند آسایشگاه داشت؟

در هر بند سه تا آسایشگاه وجود داشت که در‌های آسایشگاه اول روبروی هم باز می‌شد. بین دو آسایشگاه یک فاصله کمی داشت که حالت کفش کنی داشت. آسایشگاه سومیچ چسبیده به دومی بود، اما کفش کن مشترک نداشتند.
تا آن زمان توی این چهار بند در کل ۱۲ آسایشگاه وجود داشت و در وسط این چهار بند یک سرویس بهداشتی قدیمی وجود داشت که پنج دهنه دستشویی و پنج دوش حمام داشت. این تنها سرویس بهداشتی برای کل اردوگاه بود. هر آسایشگاه حدود ۱۰۰ نفر تا ۱۱۰ نفر جمعیت داشت.

حمام اردوگاه

قسمت حمام اوایل فقط پنج دوش داشت که گرمایش آن از طریق یک آبگرمکن برقی ۶۰ لیتری بود (که کمتر زمانی بود که به برق وصل باشد).

این آبگرمکن به یک منبع آبی که آب این مجموعه را تامین می‌کرد وصل بود. من شک دارم که منبع آبی حمام هزار لیتری بود یا کوچکتر، بهرحال آن را بالای سرویس بهداشتی گذاشته شده بودند.

کل امکاناتی که این اردوگاه داشت!

این بود کل امکانات این اردوگاه که با ورود ما افتتاح شد و دیگه هیچ چیز دیگه‌ای نداشت نه شیر آبی، نه تشکیلاتی، زمین پر از خار و خاشاک و علف و سنگ ریزه بود. کف تمام آسایشگاه‌ها سیمانی بود و هر اتاقی هم پنح عدد پنکه داشت. دیگه هیچ چیز دیگه‌ای نداشت.

سیم خاردارها، انیس ما

دور تا دور اردوگاه هم سیم خاردار بود که بعد‌ها عرض موانع حفاظتی سیم خارداری دور اردوگاه با کار اجباری خود بچه‌ها به عرض ۱۷ متر و به ارتفاع سه متر! رسید.

برای محکم کاری یک کابل فشار قوی نصب کردند

با وجود این برای حفاظت بیشتر برای این که کسی به هیچ وجه احیانا نتواند فرار کند وسط سیم خاردار‌ها هم یه ردیف کابل فشار قوی گذاشتند که اگر یک وقت کسی این مسیر رو رد کنه اونجا دیگه برق جلوش رو بگیره در صورتیکه طوری این سیم خاردارا پیچیده شده بود که حتی یک گربه هم نمی‌تونست بیاد داخل یا خارج بشه یعنی اینقدر این استحکام سیم خاردار‌ها قوی بود.

بعدا اضافه شد

این بود اردوگاه تکریت ۱۱ با همین امکاناتی که گفتم خدمتتون که البته بعد‌ها دو تا آسایشگاه برای کل اردوگاه و دو ردیف سرویس بهداشتی هم برای هر قسمت اضافه شد. پس شد ۱۴ آسایشگاه و چند سروس بهداشتی و حمام. اما در مورد زمان اضافه شدن این امکانات، شاید این کار‌ها بعد از ۵ یا ۶ ماه انجام شد. دقیق حضور ذهن ندارم.

وارد آسایشگاه شدیم، اما چه آسایشگاهی!

خب شب شد و ما نزدیکای غروب رسیده بودیم به اونجا. بعد آن حمام وحشیانه در زمستان با آب سرد با آن زخم‌ها و جراحت‌ها و با همون استقبال وحشیانه‌ای که انجام شد وارد آسایشگاه شدیم.

البته آسایشگاه که چه عرض کنم بیشتر شبیه انباری بود، انگار پای آدم به آن نخورده بود. کف سیمان پر از خاک و دیوار‌ها سیمانی و بدون هیچگونه کچ یا چیزی. هیچ چیز دیگه‌ای هم داخل این انبار‌ها وجود نداشت نه پتویی نه تشکیلاتی، هیچی!

بچه‌های زخم خورده هر کدام یک گوشه!

داخل آسایشگاه هر جا را که نگاه می‌کردی با این کابل‌ها و چیزایی که بخاطر اون استقبال وحشیانه ۵۰، ۶۰ نفره نگهبانان عراقی که به دستور فرمانده اردوگاه از ما اسرای بی دفاع بعمل آورده بودند هر یکی از بچه‌ها یک گوشه بدنش رفته بود! بدن‌ها زخم بود و خون داشت می‌آمد. حالا این وضعیت سالم‌ها بود، دیگه اون که مجروح بود مثل ما دیگه بدتر، چون هم هنگام کتک، امکان فرار او از کتک کمتر بود و هم این که زخم‌ها بیشتر شده بود.

انتهای پیام/ ۱۴۱

[ad_2]

منبع