کتاب «بالاتر از ارتفاع» منتشر شد

[ad_1]

کتاب «بالاتر از ارتفاع» روایت‌هایی از زندگی فرمانده جانباز و آزادة شهید مجید داوودی راسخ منتشر شد.

به گزارش ایسنا، در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

علیرضا را امیر صدا می‍‌کردند. «داش امیر» هم از زبان حمید نمی‌افتاد. یک سال و چندماه ازش کوچکتر بود. از بچه‌های اطلاعات عملیات بود. آن شب خودش خواسته بود با گردان حضرت زینب در عملیات بماند. شهید که شد،امیر پیراهن خونی اش را درآورد. گفت نمی خواهم مادرم این طور ببیندش. به بچه ها گفت: کسی دوتا پیراهن نپوشیده یکیش را تن حمید کنیم؟ قره چلو پیک گردان بود. پیراهنش را داد.همان شب خودش هم شهید شد.

علیرضا کوثری منطقه را برای کاظم حدادپور توجیه کرد. جایی که محمد قاسمی افتاد و شهید شد را نشانش داد و با همان چند نفر که زنده مانده بودند به عقب برگشت، سالم بودند اما دیگر نای راه رفتن نداشتند. یکی درمیان شهید روی زمین افتاده بود. «شدت توپ و خمپاره حتما یک تیر و  ترکشی هم حمید را مهمان کرده!هیچ کس سالم از این جهنم بیرون نمی‌آید!» »

علیرضا مدام این جمله را توی ذهنش تکرار می کرد. توی همین فکرها بود که غلام مهرورز صدایش کرد: حاج امیر… حاج امیر…علیرضا برگشت: چی شده آقا غلام؟ جوابی نشنید! مکثش که طولانی شد، علیرضا گفت: بابا چی شده؟ غلام گفت: حمید اینجا افتاده! علیرضا دو سه قدم عقب برگشت. چند ثانیه پیش همان وقت که فکرش پیش حمید بود، از کنارش گذشته بود و ندیده بودش! غلام بالای سر حمید بود. علیرضا کنار حمید نشست. سرش را بغل کرد. تیر کنار قلب و سفیدرانش خورده بود. دستانش هنوز روی زانو بود و چشمانش بسته. علیرضا حمید را روی دوشش انداخت. به خط که رسیدند، حمید را تحویل بچه ها داد و خودش رفت قرارگاه.

نزدیک ظهر حاج علی فضلی به همراه چند نفر خودش را به خط رساند. دیگر برای هیچ کدام از بچه‌ها رمقی نمانده بود. حاجی با بچه ها سلام و علیک کرد و کمی صحبت کرد. همه روحیه گرفتند .می‌خواست خودش با همان چند نفر جلو برود کمکِ گروهان صف. حتی بچه های آشپزخانه هم با حاجی آمده بودند. 

کتاب «بالاتر از ارتفاع» نوشته زهرا زمانی در ۱۷۶ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه توسط انتشارات ۲۷ بعثت چاپ و روانه بازار نشر شد. این کتاب سی و سومین کتاب از مجموعه بیست‌وهفتی‌ها به شمار می‌رود.

انتهای پیام

[ad_2]

منبع